السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

163

جواهر البلاغة ( فارسى )

الاستعارة الاصلية . يادآورى هفتم : آشكار گشت كه استعاره به اعتبار لفظ دوگونه است : 1 - اصليّه 2 - تبعيّه . استعارهء اصليّه استعاره‌اى است كه در آن مستعار اسم جنس غيرمشتق باشد ؛ چه آن اسم ذات باشد ، مانند « اسد » كه براى مرد دلير استعاره آورده مىشود ، يا اسم معنى باشد ، مثل « قتل » كه براى خواركردن استعاره آورده مىشود . و چه اين‌كه حقيقتا اسم جنس باشد مانند « اسد » و « قتل » و يا تأويلا اسم جنس باشد مانند اعلامى كه به نوعى از وصف شهرت دارند ، مانند « حاتم » در سخن تو : « رأيت اليوم حاتما » امروز حاتم را ديدم ، مقصود تو اين است كه مردى را ديده‌اى كه بخشش او كامل است . پس لفظ « حاتم » هم توان با لفظى لحاظ شده است كه براى يك مفهوم كلى وضع گرديده به گونه‌اى كه نزديك است استعمال آن در هركس كه صفت حاتم را داراست غلبه كند . بنابراين همان‌گونه كه « اسد » حيوان درنده و مرد دلير را ادّعاء فرا مىگيرد ، همين طور « حاتم » آن شخص طائى و غير آن را شامل مىشود و به كارگيرى آن در شخص « طائى » حقيقت و در غير او مجاز است . براى اين‌كه استعاره مبتنى بر اين است كه ادّعا شود مشبّه يكى از افراد مشبّه‌به است ، پس ناگزير مشبّه‌به بايد كلّى و داراى افراد باشد . و مراد از اسم جنس غيرمشتق چيزى است كه شايستگى دارد تا بر افراد بسيارى بدون اعتبار وصفى در دلالت صدق كند . و علم شخص ، اسم اشاره ، ضمير و موصول از كليات نيست . بنابراين اجراى استعارهء اصليّه در آنها صحيح نيست . اما المشتق فالصفة جزء من مدلوله وضعا لانّه موضوع لذات متصفة بصفة فكريم موضوع لذات متصفة بالكرم و قتيل موضوع لذات متصفه بوقوع القتل عليها . امّا مشتق ، صفت ، قسمتى از مدلول وضعى آن است ؛ چون مشتق براى ذات متصف به صفت وضع شده است . بنابراين « كريم » براى ذاتى كه متصف به صفت كرم است وضع شده است ، و « قتيل » وضع شده است براى ذاتى كه داراى اين صفت است : قتل بر آن واقع شده است . توضيح : « مدلول وضعى » : معناى حقيقى . « لانّه » : براى اين‌كه مشتق . ضمير « عليها » به « ذلّت » برمىگردد . و قد اعتبرت الاعلام التى تتضمن معنى الوصف اسم جنس تأويلا و لم تعتبر من قبيل المشتق لانّ الوصف ليس جزء من معناها وضعا بل هو لازم له غير داخل فى